یه روز تعطیل

لبخندسلام سلام سلام به دوستای گلم که منو دوست دارن و نظر می دن.قلبیکی ازشما اومده بودید و نظر داده بودید که با توجه به احساساتم...اسم خشنی دارم.سوالحق دارید...ولی باید بدونید که همه ی خون آشام ها بد نیستند.فرشتهمن هم ازاون خوباش هستم.لبخند

 

امروز تعطیله...پنج شنبه هستش و ما هم خونه.خمیازهجالب این جاست که بعداز اون همه سال پنج شنبه ها رو برای راهنمایی ها تعطیل کردند.تعجباما بدیش اینه که به ساعات مدرسه مون اضافه می شه.کلافهخلاصه این وبلاگ اسمش خاطرات خون آشام هستش و نه خاطرات مدرسه.چشمکبنابراین می تونم خاطره امروزم تا حالا رو هم بنویسم.مژهصبح ساعت 10 بیدار شدم و صبحانه خوردم.

بعدهم رفتم توی اینترنت و درباره ی نظریه های پیدایش زمین تحقیق کردم.(چون ازمعلم جغرافیمون دستور داشتیم.عصبانیمعلم ها هم که رحم حالیشون نمی شه.شیطان)بعدهم به وبلاگ خواهرم یه سری زدم و دیدم که هیچ کس براش نظر ننوشته.زبانولی باکمال تعجب باید بگم که سه روز نشده 15 تا بازدید داشته.تعجب

ازاین ها گذشته الان هم دارم اینو می نویسم.لبخندراستی...باید بگویم که جواب نظرهاتون رو هم قبل ازاین دادم.قلب

یه خواهش هم دارم...توروخدا به لینکستانم هم سربزنید.تشویق

دیگه چیزی ندارم که بنویسم.ناراحت

بای بای.بای بای

/ 2 نظر / 21 بازدید
مجتبی

سلام . عکسهای قشنگی گذاشتی . حسابی به وبلاگت رسیدی ها

پریناز

سلام به دوست خون آشام خوبم،امیدوارم حالت خوب باشه از این که در کنار مطلبت عکس هم گذاشتی ،خوشم اومد. با آرزوی بهترین ها![لبخند]