نصف چاق نصف هم لاغر

هیچی نمی تونم بگم جز این که امروز روز خوبی بود.لبخندزنگ اول که قرآن داشتیم و خوش گذشت.قلبمعلم خوبی بود و چهار پنج تایی معاون انتخاب کرد.تعجبما بامعاون خودمون مشکل داریم...اون وقت با چهار تا معاون می خوایم چی کار کنیم.سوال

زنگ دوم هم که هندسه بود و حال گیری مضمن.گریهخانم چاق...با اون مانتوی سفیدشون هم که دیگه چاق تر ازچاق.فرشتهازاین ها گذشته زنگ ریاضی هم خوب گذشت و مروری شد بر...سوال

شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com

حالا...زنگ دینی که دیگه نگو....هرچی سوال می پرسیدیم جواب می داد.سواللبخندخانم خوبی بود.قلبخاطرات قشنگی روهم تعریف می کنه.خواببرای اولین بار درمیان معلمان،زحمت وقت تلف کردن کلاس رو هم کشید.قهقهه

معلم هنرمون هم که ...خانم خوبی بود اما...یک مقدار کم داشت.ابلهرفته بود دوتا مداد کوچیک شده رو سوراخ کرده بود،یه فلز انداخته بود،کرده بود تو گوشش.تعجبمثلا گوشواره بود.تعجبآخرش هم که کلی خرج رو دستمون گذاشت.کلافه

کلا روز خوبی بود.لبخندببخشید که نتونستم چرت و پرت بگم.ناراحتآخه خوابم میاد.خوابشب بخیر.بای بای

/ 1 نظر / 6 بازدید
پریناز

سلااااااااااام[لبخند] با تمام وجود می تونم بگم عاللللللی بود[دست] امیدوارم همیشه موفق باشی دوست خوبم[چشمک] برات آرزوی موفقیت می کنم و باز هم امیدولرم با کامل کردن وبلاگت بهتر از اینم بشه![لبخند] [خداحافظ]