چهار زنگ....

سلام.

امروز روز خوبی بود.زنگ اول عربی بود.راستی.باید بگم که من همیشه با زبان عربی و درس عربی مشکل داشتم و هنوز هم دارم.وقتی که معلممون گفت که بیام و آخرین تمرین رو حل کنم....به خدا سکته کردم.اون تمرین همونی بود که ننوشته بودم.گند زدم وقتی اومدم پای تخته.

زنگ دوم ورزش بود.به خدا اول های مدرسه ما هیچی بلد نیستن.آخه میدونید چیه؟زنگ ورزش ما با زنگ ورزش یکی ازکلاس های اول یکی هستش.من و چندتا از بچه های کلاس داشتیم والیبال تمرین می کردیم که یهو توپ بسکت یکی از اول ها محکم خورد به قفسه سینه من و من پخش زمین شدم.

ازاین سوتی ها و مسخره بازی ها و دست و پاچلفتی های اول ها هم بگذریم...میرسیم به زنگ سوم و شیمی.خوب بود.آزمایشگاه رفتیم و یه سری آزمایش انجام دادیم و کلی هم تمرین تکمیلی انجام دادیم.

زنگ آخر هم جغرافی بود.رفتیم واحد سمعی بصری و یه پاورپوینت درباره ی زمین و بخش های اون دیدیم.بعد هم گروه اول جغرافی اومدن و یه پاورپونت دیگه درباره ی نظریه زمین نشونمون دادن.

بعدهم خونه و ناهار و اینترنت.

بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای بای......................

/ 1 نظر / 9 بازدید
مجتبی

وای . افتادی ؟ کاریت که نشد ؟ راستی زیاد نیا توی اینترنت چون مثل ما معتادش میشی و دیگه به این آسونی ها نمیتونی ترکش کنی . البته منظورم وبلاگ نویسی و سر زدن به دوستا نیست ها . منظورم اینه که زیاد بچرخی توی اینترنت و نتونی ازش دل بکنی . این تجربه خودمه ها . من خودم اگه روزی 5 ساعت توی اینترنت نباشم روزم شب نمیشه . معتاد شدم اساسی . راستش گفتم وبمو تعطیل کنم شاید کمتر بیام ولی اصلا تاثیری نداشته . امیدوارم توی درسها و همچنین توی زندگی موفق و خوشبخت باشی . بای بای بای بای بای .............................