سلام به........

سلام به همه

امروز هم بعد از چندروز اومدم آپ کنم

بنابر چیزی که گفته بودم اومد براتون بگم دیروز چه اتفاقاتی افتاد و چندتا عکس بذارم

 

دیروز صبح زود اومدیم و امتحان زبان انگلیسی دادیم.سه تا از بچه های کلاس همه که از روی من می نوشتن و درکل دنیایی بود برای خودش.....

مراقب ما هم که خانم حامدی معلم حرفه ی ما بود و کلا ایشون شوت بودن.......

ده بار تقلب کردیم اصلا نفهمید.......

البته جز یه مورد......

زنگ  اول که حرفه بود و کارگاه نرفتیم.......

هرچند که دیگه عادت کردیم.........

از اول سال تا حالا یه بار هم کارگاه نبودیم........

معلم حرفه ی سال پیش ما رو همیشه میبرد.........

این یکی دیگه یه چیزیش شده.......

خلاصه فقط سی دقیقه ی اول زنگ رو حرفه داشتیم........

سی دقیقه ی دوم ریاضی بود...........

البته خوشبختانه........

چون شنبه امتحان حساب ریاضی داریم...........

ببخشید که اینقدر نقطه میذارم.........

نمیدونم چی شده که به نقطه گذاشتن علاقه من شدم..........!!!!!!!!!!

زنگ دوم هم که زبان بود و درس داد و معلم زبان ما کلی قربون صدقه ی من رفت.......

اون روز هم که رفته بودم دفتر دبیران داشتن آش میخوردن که یهو معلم زبانم اومد دستم و گفت و برد سر میزشون.بعد هم به زور آش به اون داغی رو داشت میریخت تو حلق من.

مثلا اسم این حرکت لطف بود........

به هرحال این زنگ هم گذشت و زنگ سوم یعنی اجتماعی رسید.

درس داد و درباره ی کارسوق حرف زدیم و رفتیم صمعی بصری تا یه فیلم درباره ی بانک ببینیم.

مثلا قرار بود این فیلم آموزنده باشه.......

برای ما فیلم کمدی بود.......

آخه در زمان دیدن این فیلم مدام کرکر میخندیدیم.........

خلاصه زنگ چهارم یعنی ادبیات هم سررسید.

معلم درباره ی امتحان حرف زد و درس داد و روخوانی کردیم و نمره گذاشت و.........

کلی کار دیگه

زنگ آخر هم که کامپیوتر بود و کامپیوتری که من سرش بودم یهو هنگ کرد........

تا آخر هم درست نشد که نشد........

حتی با اینکه خاموش روشن هم کردم درست نشد..........

و در آخر زنگ خورد و ما هم که از خدا خواسته از سایت بیرون اومدیم..........

 

این عکس پایین رو فقط برای اینکه جالب بود گذاشتم.فقط بینید...........

 

 

عکس پایین هم خیلی جالبه.....اون رو به خاطر یکی از دوستام که عاشق گربه هاست گذاشتم......

آیدا جون.....امیدوارم خوشت بیاد.......

 

 

این هم چند عکس از قهوه برای کافه ای ها..............

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم کافه ای ها خوششون اومده باشه........

 

و اما عکس متحرکی از یک شبح که میگن توی ایران دیده شده.......

 

فاطمه جون هم خواسته بود که عکس هایی از فیلم خاطرات یک خون آشام بذارم.

راستی یه چیز......وبلاگ من هیچ ربطی به این فیلم نداره.....

خودم هم این فیلم رو ندیدم ولی همه ی کتاب هاشو خوندم.......

 

 

 

 

 

 

امیدوارم از این عکس ها هم خوشتون اومده باشه......

 

دیگه سفارشی نداشتم.......

بازم میگم:........

اگه عکسی میخواید بگید تا من براتون بذارم......

 

خدانگهدار تا پست بعدی.........

/ 3 نظر / 23 بازدید
مجتبی

چه معلمهای مهربونی (معلم زبان)!!!! عکس نسکافه هاتو دیدم الان بدجوری هوس کردم . الان میرم یکی برای خودم درست کنم .

بني جون

سلام ... مليكا جون عكسات خيلي زيبا بود ...مخصوصآ اون پل ... ممنون ...[ماچ]

عکس پله جالب بود فقط آدم سرگیجه میره مرسی گلم