قشنگ ترین.........

سلام.

همین حالا قشنگترین جمله ای رو خوندم که توی دنیا وجود داره.

امروز زیاد روز خوبی برام نبود و قرار نیست که باشه.

صبح زود توی برنامه ی صبحگاه بعد از اینکه سوم ها برنامه شون رو اجرا کردن خانم هویدا مدیرمون دقیقا چهل دقیقه ی کامل حرف زد.اون هم از پشت بلندگوی مدرسه مون که از صدا ی اون از بوق وودزولا هم بدتره.آخر هم گفت که :

حالا حرف هامون رو زدیم.راستی نباید زیاد از این بلندگو استفاده کنیم.همسایه ها شکایت کردن.

خودتون بگید که عصبانیت نداره؟

بعد هم گفت که به مناسبت روز دانش آموز و روز نوجوان که چندروز پیش بود قراره ما رو به اردو ببرن.من که چشمم آب نمیخوره.

زنگ اول حرفه داشتیم و درس داد.اون هم چه درسی.برق رو درس داد و کلی شمای فنی برامون روی تخته کشید.

از شمای فنی کلید یک پل و دو پل گرفته تا سرپیچ و جعبه تقسیم.

میدونم که شما یعنی اقای M این درس رو دوست دارید.من هم دوست دارم.منتها اگه این شکلک های مسخره و مضحک نباشه.

اخه بدبختی داره تا شکل هاشون رو حفظ کنیم و بکشیم.

خلاصه زنگ دوم هم که زبان بود و درس داد و غر زد که ورک بوک هامون رو حل کردیم یا نه و اخر هم تمرین حل کردیم.

زنگ سوم اجتماعی بود و پرسید و پرسید و درباره ی کارسوق حرف زدیم.معلم اجتماعی ما اصلا درس نمیده.خوبه.کارسوق ما نصف همین رو تشکیل میده و تمام طول کلاس درباره ی همین حرف میزنیم.

توی همین زنگ به عنوان هدیه ی روز دانش آموز به همه ی ما یک گیاه از طایفه کاکتوس ها دادن.مال من خیلی بامزه و تپل هستش.کاکتوس هامون با هم فرق میکنه و یک شکل البته تا حدودی نیستن.چون کاکتوس من تپل و سبز و کوتوله هستش اسمش رو گذاشته ام خپلک.یا همون خپل کوچک.

زنگ چهارم ادبیات بود و امتحان گرفت و درس داد.من هم امتحانم رو خراب کردم.به معنا واقعی خراب.

زنگ آخر هم که کامپیوتر داشتیم و خانم ملکی معلممون کلی غرغر کرد که چرا اینقدر حرف میزنیم و تند تند توی اینترنت میریم.آخر هم برنامه نویسی کردیم.اون هم درباره ی طالع بینی.البته گروه ما این موضوع رو انتخاب کرد.خلاصه اومدم خونه و به خپلک خودم ور رفتم و الان هم برای شما مینویسم.

دیگه چیزی ندارم که بگم.جر اینکه باز هم از شما یعنی آقا M متشکرم.

واقعا لطف کردید.

خدانگهدار.

/ 3 نظر / 14 بازدید
مجتبی

ممنون راستی حتما نتیجه دکترتو بهم بگی در ضمن من خودم از همه اون شکلکها و .... متنفرم . اصلا به درد نمیخورن. همین کارا رو میکنن که همه از برق فرارین . راستی قشنگترین جمله ای رو که خوندی چی بود ؟

بنی جون

سلام خوبی؟ چی شد آبجی جونم...؟؟؟ چه کار کردی؟ راستی من از برق بیزارم...به خاطر همین دانشجوی عمرانم... خداییش عمرانو دوست دارم... تو رو هم دوست دارم ملیکا جون...[ماچ][قلب]

shaghayegh

چه عجب یه چهارشنبه اومدی مدرسه[تعجب]