سلاااااااااااام...............

سلام سلام سلام به دوست های گلم.

امروز هم ناراحتم و هم خوشحال.

خوشحالی برای اینکه من امروز میخوام برم انقلاب و حدودا یه صد هزار تومنی میخوام کتاب بگیرم.

ناراحتی هم برای اینکه.........

خودتون از توی خاطراتم می فهمید.

خوب میریم سراغ امروز.

امروز یه کم زود تر بیدار شدم تا مشق ریاضی ام رو که کمی ازش مونده بودانجام بدم.بعد هم سوار سرویس شدم و ژیش به سوی مدرسه.

خرابکاری ای که امروز کردم این بود که یادم رفت امتحان هماهنگ عربی داشتیم.برای همین یادم رفت که عربی بخونم.

به هرحال نیم ساعت اول کلاس قرآن ما رفت برای امتحان.

زنگ اول قرآن داشتیم و روخوانی کردیم.فقط و فقط روخوانی.

به هرحال فکر کنم اینجوری بود چون من اصلا به هیچ چیز گوش ندادم.همه و همه حواسم به امتحان هندسه ای بود که مثلا قرار بود بدیم.

زنگ دوم هندسه داشتیم.دو هفته قبل ازاون معلم هندسه ما بهمون گفت که امتحان داریم.ما هم خوندیم.اما به خاطر اینکه از کلاس های دیگه عقب بودیم از ما امتحان  نگرفت.

فکر کنم که سه ساعت کامل الکی درس خوندم.

از این ها گذشته زنگ دوم ریاضی داشتیم.ایشون کمی مطلب گفتند و در جزوه نوشتیم و مایه عذاب ما شدند.

زنگ چهارم هم که دینی داشتیم.معلم دینی ما گفته بود که درباره ی شگفتی های آفرینش تحقیق کنیم.من هم دیروز تحقیق کردم و ریختم توی فلش.می خواستم پرینت بگیرم اما نشد.چون پرینتر ما رنگ تموم کرده بود.

بنابراین با مطالب و عکس هایی که گرفته بودم یه پاورپوینت درباره ی شگفتی های جهان هستی درست کردم.بعد هم ریختم توی فلش خواهرم و اوردم مدرسه.اون زنگ رفتم سایت 1 که پاورپوینتم رو روی سی دی خانم شجاعی یعنی معلم دینی مون بریزم که متاسفانه کامپیوتر های سایت یک ویروس داشتن و پاورپوینتم رو حذف کردن.

زنگ آخر هم که هنر داشتم و بدبختی.

من پوشه ی ریاضی و هنر و وسایل هنرم رو توی یه شاک سبز گذاشته بودم و گذاشته بودم پشت پنجره ای که کنار میز معلممون بود.زنگ آخر که رفتم بیارم دیدم که غیب شده.بنابراین توی زنگ هنر بیکار بودم و غاز میچروندم.

خلاصه امروز من اینجوری بود.امیدوارم که شما روز خوبی رو گذرونده باشید و بگذرونید.

/ 4 نظر / 12 بازدید
مجتبی

صد هزار تومان پول کتاب[تعجب] خوش به حالتون قرآن داشتین . راستش منم خیلی از این معلمها کلک دیدم . میگن هفته دیگه امتحانه ولی بعد که کلی میخونی امتحان نمیگیرن . بدیش اینه که آدم کلی تقلب توی جیب روی میز و هزارتا سوراخ سمبه قایم میکنه ولی همشون بیفایده میشه . [چشمک] [گل]

خون آشام

خون آشام ایمیلتو اشتب دادی چک کن

مجتبی

من خودم با وجودی که زرنگترین فرد کلاس بودم ولی تقلب میکردم .

عشق ملیکا

سلام خوبی دوست جون وب تو هم خیلی ناناسه خیلی قشنگ و خاطرهاش هم خیلی خوب نوشتی بازم بهم سربزن موفق باشی بای