دلخور از..........

امروز با بی حوصلگی تمام خونه اومدم.صبح باخوشحالی سوار سرویس شدم و رفتم مدرسه.همین که از درپشتی مدرسه رفتم تو درنا و آوا رو دیدم.رفتم طرفشون و باهم حرف زدیم.بعد هم چندنفر دیگه هم اومدن و شدیم ده نه نفر.بعد درباره ی مزاحمت تلفنی هایی که برامون پیش اومده بود حرف زدیم.

من بین اون ها تنها کسی بودم که براش مزاحت تلفنی پیش نیومده بود.بعد درباره ی چیزهای دیگه ای حرف زدیم و صحبتمون به ناکجا آباد کشید.

توی همین حرف ها آیدا گفت که وقتی پنج سالش بوده داشته با پسرخاله اش هفت سنگ بازی میکرده که یهو ناخواسته سنگش از لای پنجره ی باز یه ماشین میره تو و میخوره به مرده.بعد مرده هم که راننده تاکسی بوده از ماشین پیاده میشه و به آیدا میگه که ایدا زده چشم مسافرش رو کور کرده.بعد مرده زنگ میزنه به پلیس و میان  و خلاصه آیدا درحال حاضر یه پرونده توی کلانتری داره.

بریم سراغ زنگ ها.........

زنگ اول زیست داشتیم و هزار بدبختی.پرسش کلاسی داشتیم و درس داد.

زنگ دوم هم که زنگ فیزیک بود و تمام مدت درس داد و کلی نمره کم کرد و امتحان گرفت.

زنگ سوم هم انشا بود و خواهر خانم هویدا اومد سرکلاس ما و کلی حرف الکی زد و آخرهم چندتا سوال داد تا ما جوابشون رو بده.سوال ها اینطوری بودن.من یکیشون یادمه.

معلم شما درس را واضح و متنوع برایتان توضیح میدهد؟

منم که لج کرده بودم جواب ده تا سوال را نه دادم و خلاصه هرچی عقده داشتم سر معلم انشامون خالی کردم.

زنگ آخرهم که ریاضی بود و درس اعداد مصری رو به ما داد و فقط از من درباره شون سوال کرد و در آخر یه سری فرمول و راه حل به ما گفت تا توی جزوه هامون بنویسیم.

امروز هم داره تموم میشه و همه غصه دیروز رو میخوریم که چه کارها که نمی تونستیم دیروز بکنیم.امیدوارم فردا این جمله رو تکرار نکینید.

/ 5 نظر / 8 بازدید
الی

سلام دوست جونم ...........@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ..............................@

مهشاد-س

سلام سایتتو خیلی دوست دارم میشه ازت یه سوال بپرسم؟ببینم شما تو فرزانگان یک اصفهان هستی؟منم مثل خودت فرزانگانیم و لی سومی ام...و البته یک خون آشام...[لبخند]

الی

ای کاش میفهمید که با یه دختر طرفه نه یه پسر که سریع دست روم بلند میکنه خیلی چیزا مونده واسه گفتن خیلی کتک ها مونده هنوز اوم خیانت کرد من کتک خوردم ... خیلی چیزا مونده واسه گفتن

الی

ممنون از حضورت

مهشاد-س

باشه...ولی بازم فرزانه هستیم!(هرچند هرچی جلوتر میریم ما اصفهانی ها بچه هایی که قبول میشن خنگترن...الآن اول6 داریم...خودمون به زور 4 تا سومیم اونوقت...[عصبانی]) ولی سایت خوبی داری و خوشحالم که شنیدم(خوندم)که داری کتاب می نویسی ادامه بده...[دست][دست][دست]