امتحانم.............

میخوام گریه کنم.

میخوام زار بزنم.

ای الهی خیر نبینی تو D که منو خاک بر سر کردی.

من دیروز فکر میکردم که باید از صفحه ی 16 کتاب وزارتی رو تا آخر صفحه ی 35 توی دفتر بنویسیم و شکل هاش رو بکشیم و........

منم دیروز دو ساعت کامل نشستم یه کم از ریاضی ها رو نوشتم.

بعد هم صبح ساعت 3 صبح بیدار شدم تا بقیه ی اونو بنویسم و...........

حالا به اون هم میرسیم.

زنگ اول شروع نشده بود که یه خانمی به اسم........قربانعلی اومد سرکلاسمون.معلم که نیست.البته معلم درس های اصلی مون.

معلم کلاس های قرانی بعدازظهر هستش و کلا آدم خوبیه.

اومد و برگه های فیزیک رو داد تا امتحان روبدیم.

من که گند زدم تو امتحانم.

امتحان از ده بود.

مطمئن هستم که 1 نمره هم نمیگیرم.

زنگ اول زیست بود.

باید براتون بگم که دیروز سه ساعت کامل زیست رو خر زدم تا شاید یه نمره رو بگیرم.

البته زیاد هم نباید روی این حساب کنم.

زنگ اول زیست داشتیم و امتحان دادیم و درس داد و تمرین حل کردیم و..........

زنگ دوم هم فیزیک بود و جواب سوال های امتحان رو داد.

خود امتحان ها رو به ما نداد فقط جواب هاشون رو با ما چک کرد.

من هم از این رو فهمیدم که خراب کردم.

زنگ سوم هم که انشا داشتیم و معلم ما کلی غرغر کرد و خفه مون کرد که چرا تکالیف انشا رو انجام ندادیم.

ما هم هرچه قدر دلیل اوردیم و گفتیم که به خدا سه تا امتحان داشتیم و اینه و اونه راضی نشد و منفی گذاشت.

باید بگم که زنگ ناهار رفتم دفتر دبیران و اونجا خانم رحمانیان معلم ریاضی مون رو دیدم.از اون با چند نفر دیگه خواهش کردیم که امتحان نگیره و اون هم قبول کرد که فردا بگیره.

اما تا به اون گفتم که بچه ها چه بلایی سرم اوردن منو داشت قورت میداد.

اخه خانم رحمانیان چهارشنبه که من غایب بودم یه پلی کپی به بچه ها داده بوده که من تا خود امروز نداشتم.

بعد که به اون گفتم ندارم غر زد و گفت که بچه ها نباید دنبال من بیان.من باید به فکر درس هام باشم و از این جور چرت و پرت ها.

منو گناهکار ندونید.من اشتباه کردم که از دشمنم مشق های ریاضی رو پرسیدم.

اون بود که به من نگفت مشق ما یک پلی کپی هستش و اون بود که به من یه تکلیف اشتباه رو داد.

به من گفت که باید سی صفحه از کتاب ریاضی رو توی دفتر بنویسیم و حل کنیم.

منم خدا شاهده این مشقم رو گذاشتم آخر از همه.همون ساعت 3 صبحیه رو میگم.

خلاصه اینکه من اگه این D رو خفه نکنم اسمم رو عوض میکنم.

 

خلاصه اینکه امروز هم جریمه شدم و به خاطر اینکه کتابی رو که از کتابخونه گرفته بودم رو سه روز دیر تر اوردم مجبورم که 600 تومان جریمه بدم.

خلاصه امروز هم تموم میشه و یه روز جدید میاد با یه آپ جدید.

خدانگهدار.

/ 3 نظر / 13 بازدید
بنی جون

سلام...خوبی؟آخه...چی کشیدی تو دختر خوب...؟! واقعآ ته عشق و حال و خرشانشی رو داشتید...درسته؟ البته باید حاله کسی که بهت اشتباهی تکالیف رو گفته بود رو بگیریا ...ولی با این همه دوران مدرسه یه چیز دیگس...شاید توش هستی بگی نه...زیاد حال نمیده...ولی همین که تمومش کنی میفهمی چی بوده...فعلآ بای...[ماچ]

بنی جون

راستی یادم رفت دوباره آپیدما...منتظرتم دوست خوبه خودم...[نیشخند]

مجتبی

سلام . خوبی؟ یادش بخیر صبحها پا میشودیم مشق مینوشتیم . همیشه مامانم دعوام میکرد میگفت چرا دیروز ننوشتی . دورانی بود .