بسکتبال.....

خسته هستم.میخوام بمیرم.خوابم میاد.گرسنه هستم.تشنه هستم.احتیاج به یه خستگی دو ماهه و یه کولر درست و حسابی دارم.

این بدبختی ها از اون جایی شروع میشه که .......

صبح ساعت پنج بیدار شدم تا یک ذره طناب بزنم.آخه امروز ورزش داشتیم.خوب.

ما همیشه زنگ اول عربی داریم اما امروز به خاطر شورای مسخره ی معلم هامون زنگ اول اول شیمی داشتیم.درس داد و درس داد و درس داد و یه سری فرمول بارمون کرد.

زنگ دوم هم مثل همیشه ورزش داشتیم.من معاون لباس های بچه ها شدم.یعنی قبل از اینکه خانم معلمون بیاد من کفش و لباس و طناب های بچ ها رو چک کنم و ببینم که همشون این ها رو داشته باشن.بعد هم که یه مسابقه ی والیبال کوچیک بین خودمون برگزار کردیم و بعدش هم با هزار و یک خستگی.

زنگ دوم هم به جای اینکه شیمی داشته باشیم جغرافی داشتیم.بچ های کلاس یه کنفرانس درباره ی زلزله دادن و خانم سهرابی هم درس داد.بعد که زنگ جغرافی تموم شد شورای مسخره ی معلم هامون شروع شد.برای همین شورا ما  رو از ساختمون مدرسه بیرون کردن و رفتیم توی حیاط.برای دو ساعت متوالی.

توی این دوساعت مسابقه ی فینال بسکتبال کلاس ما و 5/2 بود.من هم تا میتونستم دست زدم و جیغ زدم و ........

بعد از یک ساعت و نیم بازی کردن بچه ها و جیغ زدن ما و شعار دادن و متلک پرونی هامون.....بازی به نفع ما تموم شد و ما در پایه ی دوم ارشد بسکت شدیم.

نیم ساعت به خوردن زنگ مونده بود و همچنان درها بسته.توی این ساعت خودمون رو به در و دیوار و تخته و خلاصه هرچیزی که دم دستمون اومد زدیم تا یه قطره آب پیدا کنیم. اما پیدا نکردیم.به خاطر اینکه آب سرد کن ما خراب بود.رفتیم حیاط پایین مدرسه تا از آبخوری استفاده کنیم.منتها آب اون هم قطع بود.

رفتیم توی دستشویی های مدرسه مون تا یه قطره آب بخوریم منتها اونم  قطع بود.

  گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

کاری ما به جایی کشید که مجبور شدیم از در پشتی مدرسه به زور و اجبار کلک و .....بریم توی ناهارخوری مدرسه مون تا یه آب معدنی خنک با شیش هفت تا ایستک بگیریم.

زنگ آخر هم به جای جغرافی عربی داشتیم و درس داد و یک ذره پرسید.

خلاصه اینکه شدیدا گرسنه هستم و مامان و بابام غرغر میکنن که بیام و ناهارم رو بخورم.

به امید دیدار شما.

/ 5 نظر / 13 بازدید
ورجی جون.....

سلام وبت عشقه...دوسش دارم منم خرد میرم ویه سال ازت بزرگترم...بسری خوشحال میشم........