روز بدی....نه خوبی.....نه بدی.....نه خوبی......روز متوسطی بود

نمی دونم امروز چند بار سوتی دادم....ولی روز حال به هم زنی داشتم.کلافهاز سوتی های زیادم گذشته بریم سراغ....

مثلا قرار بود ساعت پنج صبح بیدار شوم تا ترجمه کلمات عربی رو بنویسم...اما نشدم.ناراحتبه خدا ساعت پنج و نیم بیدار شدم و معناهای عربی رو نصفه نوشتم و هول هولکی لباس پوشیدم.وقت تمامبعدهم از سر حواس پرتی یادم رفت که اطلس گیتاشناسی ام رو ببرم.ناراحتتازه بد تر ازهمه یادم رفت که کتانی بپوشم.خجالت

به هرحال سوار سرویس شدم و رفتم مدرسه.چشمکزنگ اول که عربی بود و از شانس خوبم دفترهامون رو ندید.اوهزنگ بعدش هم ورزش بود و آبرو ریزی بسیار چون کتانی نداشتم.نیشخندبنابراین با همون کفش نسبتا پاشنه بلندم والیبال بازی کردم.ناراحتزنگ سوم هم شیمی داشتیم و امیدمون برای رفتن به آزمایشگاه نابود شد.گریه

کلی درس داد و آخرش هم گفت که جلسه بعدی می پرسه.لبخندو زنگ آخر هم که جغرافی بود....به خدا معلممون خله.کلافهجلسه پیش نگفته بود که می پرسه فقط گفته بود نظریه ها رو بنویسیم.ناراحتاما هرچی درس داده بود رو پرسید.عصبانیمن که حالم ازش به هم می خوره...به خدا اولین کسی که ازش پرسید من بدبخت بودم.گریهموندم مدرسه این معلمارو ازکجا گیر اورده که هرکدوم یه مشکلی دارن.سوالاون از معلم هنرمون که مداد میندازه گوشش....این هم ازمعلم جغرافیمون.تعجبخلاصه اینکه بعد اززنگ جغرافی اومدم خونه و بدون اینکه ناهار بخورم دارم اینو می نویسم.لبخند

بای بای بای بای بای بای بای بای.................................بای بای

/ 2 نظر / 15 بازدید
مجتبی

یادش بخیر مدرسه . یک روزی میای و به این مطالبت حسابی میخندی و افسوس میخوری که چقدر زود گذشت . کاری که من الان میکنم افسوس که دوران مدرسه تموم شد . اون موقع همین حرفها رو یکی بهم زده بود ولی من باور نکردم. تو هم باور نکن . یادمه همیشه از زنگ انشا بدم میومد . بهترین زنگ هم ورزش بود چون حسابی فوتبال بازی میکردیم . یادمه همیشه توی تموم مقطع ها من کاپیتان تیم فوتبال بودم . چه حالی میداد . [گریه]